کبوتر سفید تنهایی من
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید شوی...سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خانوش شوی زود بود ای گل به بزم مرگ مهمان رفتنت سنگ را اتش به دل کرد این شتابان رفتنت شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن روز غروب آفتابی را که به انتظارش نشسته ام را تماشا کنم .دلم می خواست هر روز نسیمی که بوی گلهای شقایق را می آورد احساس کنم اما....... زیر پایم خالی شد تمام آرزوهایم را برباد رفته دیدم چیزی برای از دست داشتن ندارم تنها روزنه امیدم از دستم رفت کسی که برایم آرامش به ارمغان آورد خوب می دانم سرنوشت اینچنین خواست می دانستم روزی چنین اتفاقی خواهد افتاد شاید خودم رو قول می زدم او از آن دیگری بود دوباره احساس تنهایی می کنم فرسنگها فاصله بین ماست او می رود به سوی خوشبختی من هم برای خنده های او می خندم دلم گرفته ولی همین که او خوشبخت است کافیست قطره های اشک می چکد و من همچنان ضجه می زنم برای شکستنم شاید تا حال اینقدر احساس حقارت نکرده بودم گفته بود دل نبند اما بستم دلبسته و وابسته شدم حالا باید بشکنم تا محبت او را از دل بیرون کنم شاید هم باید نشکنم دوستش داشته باشم هر چند که مرا نمی خواهد شاید نباید به دلم نیز خیانت کنم شاید خود خواهی می کنم یگانه رفیق روزهای تنهایی ام دوستت دارم شما که امروز تو مدرسه مهرهمو دیدیم که گفتم بیایی به وبلاگم تا...... برو ادامه مطلب و رمز که فامیلیت هست با فارسی وارد کن. دیوانه که هیچ نداشت گریست!! گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید... هیچ کس به قدر دیوانه ندانست که... قیمت عشق اشک است و قیمت اشک*عشق* دلم در حسرت یک دست دلم درحسرت یک بی ریای ماندنی ، ماندست مرا امشب به مهمانی دل های بهاری بر مرا گاهی به جشن خانه عشاق مهمان کن برایم ساقری از دوستی پر کن دلم تنگ است دلت سنگ است ببین این شیشه با آن سنگ چه معصومانه یک رنگ است نگارم باش تو یارم باش ببین این عشق در پیشت چه بی قدرو چه بی رنگ است ثانیه ای با تو بودن را با دنیایی عوض نخواهم کرد. تو که طنین صدایت همانند نجوای آرام نسیم با گلهای بهاریست و برق نگاهت چون پرتو خورشید تابان. تو که برای زرورق شکسته وجودم همچو ساحل آرامش می مانی و برای تنهایی هایم تنها همدم و مونس. اشکهایت زلال تر از باران و دستهایت پرمهرتر از خورشید است .هیچ مهری به پای مهر تو نمی رسد.
نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی
بلکه برای اینکه ببینی
چه کسانی اهمیت داده و به خود زحمت می دهند
که این دیوار را بشکنند



دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن ![]()




ادامه مطلب

![]()





