تبليغاتX
کبوتر سفید تنهایی من

کبوتر سفید تنهایی من

اینو نوشتم که دیگه کسی نپرسه چرا تنهایی؟؟؟

 

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید



نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی



بلکه برای اینکه ببینی


چه کسانی اهمیت داده و به خود زحمت می دهند


که این دیوار را بشکنند

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 21:31 توسط محمد| |


شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟گفت ای عاشق بیچاره فراموش

شوی...سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خانوش شوی

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 19:5 توسط محمد| |


زود بود ای گل به بزم مرگ مهمان رفتنت

سنگ را اتش به دل کرد این شتابان رفتنت 

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:16 توسط محمد| |


دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم 

تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

 منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم

برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن 

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:12 توسط محمد| |


دلم می خواست دیوار های آجری اتاقم از جنس شیشه می شد و می توانستم هر

روز غروب آفتابی را که به انتظارش نشسته ام را تماشا کنم .دلم می خواست هر روز

 نسیمی که بوی گلهای شقایق را می آورد احساس کنم اما.......

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 17:53 توسط محمد| |


زیر پایم خالی شد

تمام آرزوهایم را برباد رفته دیدم

چیزی برای از دست داشتن ندارم

تنها روزنه امیدم

از دستم رفت

کسی که برایم آرامش به ارمغان آورد

خوب می دانم

سرنوشت اینچنین خواست

می دانستم روزی چنین اتفاقی خواهد افتاد

شاید خودم رو قول می زدم

او از آن دیگری بود

دوباره احساس تنهایی می کنم

فرسنگها فاصله

بین ماست

او می رود به سوی خوشبختی

من هم برای خنده های  او می خندم

دلم گرفته

ولی همین که او  خوشبخت است کافیست

قطره های اشک  می چکد

و من همچنان ضجه می زنم

برای شکستنم

شاید تا حال اینقدر احساس حقارت نکرده بودم

گفته بود دل نبند

اما بستم

دلبسته و وابسته شدم

حالا باید بشکنم

تا محبت او را

از دل بیرون کنم

شاید هم باید نشکنم

دوستش داشته باشم

هر چند که مرا نمی خواهد

شاید نباید به دلم نیز خیانت کنم

شاید خود خواهی می کنم

یگانه رفیق روزهای تنهایی ام دوستت دارم

 

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 1:2 توسط محمد| |


سلام خوبی؟

شما که امروز تو مدرسه مهرهمو دیدیم که گفتم بیایی به وبلاگم تا......

 

برو ادامه مطلب و رمز که فامیلیت هست با فارسی وارد کن.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:54 توسط محمد| |


برای خریدن عشق هرکس هرچه داشت آورد

دیوانه که هیچ نداشت گریست!!

گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید...

هیچ کس به قدر دیوانه ندانست که...

قیمت عشق اشک است و قیمت اشک*عشق*

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 14:18 توسط محمد| |


دلم در حسرت یک دوست

دلم در حسرت یک دست

دلم درحسرت یک بی ریای ماندنی ، ماندست

  

مرا امشب به مهمانی دل های بهاری بر

مرا گاهی به جشن خانه عشاق مهمان کن

برایم ساقری از دوستی پر کن

 

دلم تنگ است

دلت سنگ است

ببین این شیشه با آن سنگ چه معصومانه یک رنگ است

 

نگارم باش

تو یارم باش

ببین این عشق در پیشت چه بی قدرو چه بی رنگ است

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 10:33 توسط محمد| |


ثانیه ای با تو بودن را با دنیایی عوض نخواهم کرد.

تو که طنین صدایت همانند نجوای آرام نسیم با گلهای بهاریست و برق نگاهت چون پرتو خورشید تابان.

تو که برای زرورق شکسته وجودم همچو ساحل آرامش می مانی و برای تنهایی هایم تنها همدم و مونس.

اشکهایت زلال تر از باران و دستهایت پرمهرتر از خورشید است .هیچ مهری به پای مهر تو نمی رسد.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 13:27 توسط محمد| |




دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان